مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 20 خرداد ماه سال 1390

اسد همیشه به من می گفت : موقع امتحان کفش های نوت رو بپوش . چرا ؟ - بپوش . دوباره...... چرا ؟ به خاطر کوزه به سرها . آخه مگه این کوزه به سر ها کی ان ؟

اسد فقط یک بار گفت که این کوزه به سر ها همون مولانا اند ، همون حضرت علی اند ، همون خیام اند  ، همون مسیح اند ، که این کوزه های آب ، همون معرفتشونه که توشه راهه و عشق به دیگران که به عنوان موسیقی متن همراهشونه . اونا به آگاهی رسیدن و جماعتی هم از میوه آگاهی اونها استفاده می کنن و خواهند کرد .


پری- داریوش مهرجویی



جمعه 22 بهمن ماه سال 1389
جمعه 15 بهمن ماه سال 1389

.......از وقتی تصمیم گرفتم دیگه نبینم خیلی چیزا دیدم.......................... 

 

                                                                                      بید مجنون 

 

یکشنبه 3 بهمن ماه سال 1389

رویا : ممنون، من واقعا شانس آوردم که با شما آشنا شدم...فکر کنم خدا شما رو برای من فرستاد...

استاد: برعکسشم بعید نیست درست باشه...آخه خدا عادت داره چند تا کارو باهم انجام میده..................... 

 

چهارشنبه 8 دی ماه سال 1389

عشق آدم را سبک می کنه اما سبک نه. (شبهای روشن)

یکشنبه 5 دی ماه سال 1389

یه مورچه اگه صددفعه دونه ش رو زمین بیفته دوباره برش می داره....... 

 

 (پسرخاله کلاه قرمزی) 

 

جمعه 12 آذر ماه سال 1389

فیلم خاطرات آنه فرانک به کارگردانی جرج استیونس را دیدم. مکان فیلمبرداری فیلم و خیابانها و کانالهای آب آمستردام را قبلا دیده بودم. فیلم برداشتی از خاطرات آنه فرانک دختر یهودی -آلمانی است که بازگوکننده دوره پنهان شدن او و خانواده اش در هلند تحت اشغال نازیهاست.   

یکی از کارهای ناتمام زیادم نوشته هایی بود تحت عنوان: نامه هایی به آنه فرانک که نصف و نیمه باقی ماند تا فرصتی و  کمی آزادی پیدا شود. دیدن فیلم و خواندن خاطرات آنه فرانک را توصیه می کنم از آن جهت که خیلی چیزهایی که ایده آل آنه فرانک بودند کمبودهای دنیای امروز است. او در خاطراتش نوشته: 

 

It's really a wonder that I haven't dropped all my ideals, because they seem so absurd and impossible to carry out. Yet I keep them, because in spite of everything I still believe that people are really good at heart  

 

 

چهارشنبه 10 آذر ماه سال 1389

اینجا خودم را در میان انبوهی از منابع حس می کنم که می توان با آرامش خواندشان یا دیدشان یا مرورشان کرد. تماشای هفتگی فیلمهای ندیده و مرور دوباره فیلمهای دیده را با فیلم  "سبکی تحمل ناپذیر هستی" شروع کردم. آدمها و پیچیدگی ساده آنها و سرنوشت انسان معاصر که در میان حوادث سیاسی و اجتماعی به دنبال چیزی شبیه آرامش می گردد در اقتباسی از رمان میلان کوندرا ..... فیلم امریکایی است اما حال و هوای فیلمهای آمریکایی را ندارد..........  

فیلم از آن دسته فیلمهایی است که ارزش دیدن را دارد. فکر کنم تفاوت زیادی بین رمان کوندرا و فیلم نباشد و می توان رمان "بار هستی  " را در فیلم خواند.............

 

 

 

یکشنبه 7 آذر ماه سال 1389

بالاخره فیلم کپی برابر اصل را دیدم. با سکانسهای طولانی و مستندگونه اش و با ترکیب واقعیت و داستان و با دیالوگهای طولانی. شاید اولین فیلمی بود که به دقت و به دلخواه خودم طی یک سال گذشته دیده ام. حرفهایی که در فیلم رد و بدل می شود را باید با دقت بیشتری از میان زبانهای انگلیسی و ایتالیایی و فرانسوی که در فیلم وجود دارد نوشت و مطالعه کرد. فضای فیلم و شخصیتهای آن برای من ملموس و دوست داشتنی است . گره خوردن واقعیت و داستان در قالب یک داستان دیگر "کپی برابر اصل " را  به اثری شایسته تامل تبدیل کرده است.  دیدن فیلم را به کسانی که دوست دارند یک فیلم ذهن آنها را با سوالات زیادی مشغول کند توصیه می کنم. فیلمهایی که این روزها کمتر ساخته می شوند...............

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 3 آذر ماه سال 1389

سالها پیش به عشق کیارستمی کلاس سینما رفتم و فیلمسازی خواندم. در کلاس سینما با دوستی آشنا شدم که سینما را خیلی خوب می فهمید . دانشجو آموز دبیرستان بود و بعدها در امتحانات مردود شد و راننده تاکسی تلفنی شد. با هم مسیر انجمن سینمای جوان تا دانشکده پزشکی را پیاده می رفتیم و از سینما حرف می زدیم. یادم می آید اولین بار او بود که درک جدیدی از فیلمهای مسعود کیمیایی به من داد. از قیصر و گوزن ها . بعد از او شخصیتهای فیلمهای کیمیایی برایم ملموس تر بودند. احمد قاسمی خودش فیلمی بود با تم فیلمهای کیمیایی . بت من اما کیارستمی بود و نوع نگاهش به سینما . به نو آوریهای ساده اش و طعم گیلاس با آقای بدیعی.......مدتهاست سینما را دیگر به طور جدی دنبال نمی کنم . یادم می آید روزهای آخر تهران یکی از دانشجویان رشته تئاتر می گفت : همه حرفها در سینما زده شده .. نباید منتظر حرف جدیدی بود..........شاید راست می گفت. اما گاه گاه فیلمهایی هستند که دوست دارم ببینمشان مثل رونوشت برابر اصل که فکر می کنم سوال رونوشت یا اصل سوال سبک کیارستمی است که مرز مستند (واقعیت و اصل) و داستان (رونوشت و کپی) چیست.  

احمد قاسمی با شخصیتهای فیلمهای قیصر و گوزنها ( سید و قدرت) که خود یکی از آنها بود در خاطره های من ماند با مهر ردی کلاسهای فیلم سازی و بعدها زندگی من با سینما گره خورد و مرا تا آمریکای شمالی جایی که در ماه مارس آخرین فیلم کیارستمی در سینماها نمایش داده خواهد شد کشاند.....