مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 16 مرداد ماه سال 1389

مدتی بود که قصد داشتم درباره رقابت علمی در ابنجا صحبت کنم. طی این مدت تجربیات زیادی داشته ام. کلا رقابت در هر زمینه ای با آدمها همراه هست و نمی توان آن را از حیات بیولوژیک آنها حذف کرد. هر چند قوانین و مقررات در اینجا بر خیلی از رقابتهای علمی سایه افکنده و آن را تحت کنترل دارد اما دنیای علمی ایده آلی که می تواند وجود داشته باشد نیست. دنیای علمی ایده آل دنیایی است که در آن فعالیت علمی فردی یا گروهی در جهت کمک به فرد یا گروه دیگر است بدون چشمداشتهای مادی . شدت رقابتهای علمی شدید گاهی باعث می شود که کیفیت تحقیقات نه تنها بالا نرود بلکه باعث پایین آمدن آن می شود در جایی که اصل علم فدای منافع ناشی از کسب علم می شود.  با این حال در سطوح بالای علمی هم می توان آدمهایی را دید که بدون توجه به خیلی از رقابتهای کاذب کار خود را انجام می دهند و کار خوب هم انجام می دهند. گاهی لازم است که بدون توجه به حاشیه ها به اصل کار پرداخت مثل رودخانه که هر چه عمیق تر است آرام تر است.  

 

 

یکشنبه 27 تیر ماه سال 1389

امروز قسمتی از وقتم در آزمایشگاه گذشت با وجود اینکه روز تعطیل بود. قبل از آن در کتابفروشی     Barns and Nobels  جایی که روزی یک بار حتما سری به انجا می زنم مشغول خواندن قسمتی از کتاب نامه های استیون استروگاتز (ریاضی دان برجسته آمریکایی) Steven Strogatz به معلم ریاضی اش بودم. کتاب حاوی مطالب جالبی است از زندگی خصوصی و علمی این دو نفر. 

برای دیدن سخنرانی استروگاتز در این زمینه اینجا را کلیک کنید.



پنجشنبه 24 تیر ماه سال 1389

ساعت سه شب مشغول دیدن فیلم آموزشی یکی از ریاضیدان های معروف دنیا در مورد تئوری آشوب بودم. قسمت هیجان انگیز ماجرا زمانی بود که در بخشی از فیلم از آزمایشگاه ما نام برد و و از استاد راهنمای من به عنوان یکی از افراد پیشرو در این زمینه نام برد................ 

یاد حرفهای یکی از اساتید خودم افتادم حدود ۶ سال پیش وقتی که زمان سخنرانی خودش را در سمینار هفتگی بیمارستان به من داد تا در مورد تئوری آشوب در سیستمهای بیولوژیک صحبت کنم . برای من جالب بود چگونه یک متخصص مغز و اعصاب در سالهای دانشگاه مشوق من برای ادامه کار در زمینه هایی بود که دوستشان داشتم. زندگی هست و آدمهایی که سر راه ما قرار می دهد.   

کتاب زیر را هم که از سالها پیش آرزوی خواندنش را داشتم آغاز کردم و خواندنش را پیشنهاد می کنم.  

 

 

چهارشنبه 23 تیر ماه سال 1389

مهم ترین چیزی که در مدت یک سال گذشته از استادم یاد گرفتم این بود که چگونه می توان تئوریسین خوبی در بیولوژی بود. تئوری خوب نه تنها مبتنی بر شواهد است و قابل آزمایش  بلکه می تواند به تئوری های جدیدی منجر شود. چیزی که به نظر من علم بیولوژی در تاریخ خود فاقد آن بوده عدم وجود تئوریسین های خوب  است. منهای داروین تئوریسین دیگری در تاریخ بیولوژی ندرخشیده است. بی صبرانه منتظرم ببینم که تئوری من در مورد مرگ سلول های سرطانی تا کجا پیش می رود. 

 

شنبه 19 تیر ماه سال 1389

دکتر کارو لوکس (Caro Lucas)  را هرگز ندیدم اما تاثیری که خواندن مقالاتش در ۲ سال اول دانشکده پزشکی در تغییر مسیر زندگی علمی من گذاشت را هرگز فراموش نمی کنم. یک بار قرار ملاقاتم با او در IPM به علت سفرش به هم خورد و یک بار از طریق ای میل به پیشنهاد من برای ترجمه یک کتاب درباره نظریه آشوب در سیستمهای بیولوژیک جواب رد داد که علاقه ای به ترجمه نداشت و من خودم هم بعد از مدتی با ترجمه متون علمی  مخالف شدم.   

خواندن این مصاحبه  با او را توصیه می کنم که نظراتش در باره علم و آموزش بسیار جالب و خواندنی است.  این نقل قولش را دوست دارم: 

 

آموزش فقط یادگرفتن یک تخصص، یک توانایی، یک مهارت و یک دانش نیست؛ یادگیریِ چگونگی زیستن و چگونگی با هم زیستن هم هست .

 

روحش شاد......

پنجشنبه 10 تیر ماه سال 1389

امروز در در یکی از کتابفروشی های واشینگتون دی سی سخنرانی نویسنده کتاب قوی سیاه بود. نسیم نیکولاس طالب سخنرانی خود را با حمله به نهاد آکادمی آغاز کرد و به نظر حساسیت خاصی به نهاد آکادمی داشت و خصوصا روی علم احتمالات و ریاضی حساسیت داشت. این را به راحتی می شد در پاسخهایش به افراد جست.   

شباهتهایی که وی برای تعریف ثبات و شکنندگی سیستمها بیان کرد با آنچه که من  در سیستمهای بیولوژیک دیده ام جالب بود اما تناقضاتی در صحبتهای وی بود که از روش غیر آکادمیک او در بیان نظراتش ناشی می شد.  در لابلای صحبتهایش وی از ۴ متفکر بزرگ در ۴۰۰ سال اخیر نام برد: (به ظن او و به ظن بسیاری از حاضران) فروید -  اینشتین- مارکس و داروین. او عقیده داشت که هیچ یک از این افراد در آکادمی نبودند. در پاسخ به دانشجوی اقتصاد دانشگاه MIT هم گفت که انقلاب اقتصادی هرگز در MIT شکل نگرفته است و در بستر جوامع و با با کمک افراد غیر آکادمیک شکل گرفته است. یکی از حاضران خود را از افراد شاغل در نهاد آکادمی و استاد احتمالات معرفی کرد و نظرات نسیم را به طور مودبانه مزخرف خواند. این بحث در ادامه به درگیری لفظی با یکی از حاضران منجر شد که ناشی از خشم نسیم نسبت به پرسشهای مودبانه افراد در مورد نقش ریاضیات و نهاد آکادمی بود . بعد از تمام کردن کتاب بیشتر در مورد نسیم خواهم نوشت. در مورد نسیم چیز زیادی نمی دانم اما به نظرم انسان باهوشی بوده که امکان ارائه نظراتش را در نهاد آکادمی نداشته و از آن کینه به دل گرفته. او از ۲ چیز خشمگین بود: ۱. ریاضیات ۲. دانشگاه...... 

بحث در مورد چرایی نگاه او به این دو مقوله را به بعد از خواندن کتاب واگذار می کنم.