این عکسها را یکی از دوستان قدیمی از صالح آباد ایلام فرستاده، خواسته روی وب منتشر شود...............





این عکسها را یکی از دوستان قدیمی از صالح آباد ایلام فرستاده، خواسته روی وب منتشر شود...............





اینجا خانه عشایر است . با کپرهای سیاهشان (که در عکس معلوم نیست) . جاده ایلام - مهران نزدیکیهای روستای گلان. یک روز اواخر بهار. اینجا صبحانه خوردیم. صاحبخانه ها مرد و زنی هستند با پسرشان که توپش سمت راست عکس افتاده است. چند دقیقه ای هم از بحث آدمهای درون چادر بیرون آمدم و با پسرک توپ بازی کردیم. صاحبخانه و همسرش بیمار بودند . دارو نوشتم . خانم ملکی دخترک مسوول داروخانه مثل همیشه پول نگرفت. تصمیم این بود از سرباز ها و عشایر و مسافران پول نگیریم و با هزینه های دیگر درمانگاه جبرانش کنیم. روزهای آخر ایران برای خانم ملکی کتاب " انسان در جستجوی معنا را پست کردم". آخر برادرش از تراکتور افتاده بود و زیر چرخهای تراکتور فوت کرده بود. حس کردم دنبال معنا می گردد.........
این عکس دیروز برنده مسابقه هفته آموزش در دانشگاه اینجا - جایی در میان جنگلهای آمریکای شمالی- شد. هر عکس داستانی دارد. این هم داستان این عکس بود.
امروز کنار رودخانه یک راکون دیدم شبیه رامکال داستان استرلینگ نورث..................

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

انگار یک نفر با آبرنگ این برگها رو روی تابلویی نقاشی کرده................
.jpg)