ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 8 آبان ماه سال 1390
گرچه از شش جهت دچار توام

باز بی تاب و بی قرار توام

 
از تو هیچم سر فراغت نیست

هر چه آئینه ای غبار توام

 
ادب بندگی می‌آموزم

جلوه‌های خدای وار توام

 
تا در آغوش مرگ می‌لغزم

زنده می‌دارد انتظار توام

 
می فروشت حرام کرده به من

از ازل تا ابد خمار توام

 
اولین جلوه جنون منی

آخرین فرصت قمار توام

 
بوی زنجیر در مشام منی

نام گل بر لب بهار توام
 

کی وصال اختیار خواهی کرد؟

ای که مجبور اختیار توام

(هادی سعیدی کیاسری)



پنجشنبه 28 مهر ماه سال 1390
در وصالت چرا بیاموزم
در فراقت چرا بیاموزم
یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم
می گریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم
چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم
خاک پای تو را به دست آرم
تا از او کیمیا بیاموزم
آفتاب تو را شوم ذره
معنی والضحی بیاموزم
کهربای تو را شوم کاهی
جذبه کهربا بیاموزم
همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم
همچو دل خون خورم که تا چون دل
سیر بی‌دست و پا بیاموزم
در وفا نیست کس تمام استاد

پس وفا از وفا بیاموزم





دوشنبه 27 تیر ماه سال 1390

دوشنبه 17 آبان ماه سال 1389

طبیعت
همان نقاش پنهان
با قلم موی باد و باران
و جنبش خاک و گردش افلاک
هر دم هزار نقش بر بوم زمین و آسمان می آفریند
که نقاشان جهان حیران می شوند کدام
نظم و هماهنگی ِ مرموز
و پنهان منحنی ابرها و
نیمرخ های پر دندانه ی کوهها
و رقص گستاخ و بی خیال امواج را
زیبایی بخشیده است؟  

 

(قسمتی از شعری از حسین الهی قمشه ای)

 
 

 

یکشنبه 17 مرداد ماه سال 1389

باز هم آن آرزوی دیرینه آدم است ...
گفتگوی با تو ...
تو ... که صبورانه می شنوی ...
---------------------------------
تماشا
دوست ندارم با اضطراب و ناله،  فقط  پر باشم از خواستن !  

که عاشق از معشوق طلبکار نیست!
پس، چون وجود زیبای خودت، آرام و با لبخند، به گفتگویت می‌نشینم...
با دست‌هایی که پر از گنج زندگیست و چشمانی پر از شعف دیدن تو...
پر از تماشا
پر از آغوش
پر از بوسه
اما ... فقط تماشاست که مرز نمی‌شناسد
و من ... صدها سال است پر از تماشای تو ام.
در جوشش مست‌کننده حیات
در لبخند آسمان
در موسیقی درخت
در بوی خوش نسیم و آوای زیبای پرواز
و من چه نیک‌بختم که تماشای بی‌کرانت نصیب تشنگی بی‌مرز روحم می‌شود.
وقتی هیچ واژه‌ای نیست برای وصف آنچه بین ما می‌گذرد ...
پس به "دوستت دارم" بسنده می‌کنم ...
...
(اصل شعر و برگردان آن از کردی به فارسی: ئاسو شجاعی

 

پنجشنبه 7 مرداد ماه سال 1389

هوس رباعی کرده بود. رباعیات جلیل صفربیگی را مرور می کرد. 

 

انگار همیشه جای یک تن خالی ست

این بار کسی نیست نه!اصلن خالی ست

یک نیمکت نشسته دارم  در خود

جای دو نفر همیشه در من خالی ست 

 --------------------------------------------------------------

 

ماسیده شب و سکوت در رگ هایش

چادر زده عنکبوت در رگ هایش

ایلام و هزار زخم کاری بر تن

خون مردگی بلوط در رگ هایش 

 ------------------------------------------------------------

 

با آنکه برای شعله هایش حد نیست

از حال بلوط اگر بپرسی بد نیست

می سوزد و می سوزد و... نه! می رقصد

این سوختگی هنوز صد در صد نیست 

 -------------------------------------------------------------------

برهر چه بغیر عشق پا بگذارید

دست دل خویش در حنا بگذارید

عاشق بشوید مُردم! عاشق بشوید

یک نام خوش از خویش به جا بگذارید 

 -------------------------------------------------------------------

این عصر که عصر ظلمت و بیداد است

شاعر همه ی رسالتش فریاد است

یک شاعر مرد می شناسم آن هم

بی هیچ سخن فروغ فرخزاد است  

-------------------------------------------------------

یک روز مداد خوشگلم را دزدید

کم کم همه وسایلم رادزدید

سارا که انار داشت با دارا رفت

دفترچه کاهی دلم را دزدید 

 ------------------------------------------------------------------

از ایل و تبار آشنایی هستی

از قوم و قبیله رهایی هستی

انگار که با تو نسبتی دارم من

ای شعر! به من بگو کجایی هستی

 

یکشنبه 3 مرداد ماه سال 1389

این نام توست 
زنی این را گفت
که در سپیدی گذرگاه‌ها غیبش زد.
این نام توست، نیک به خاطر بسپارش!
به خاطر واژه‌ای با آن (آنان) اختلاف پیدا نکن
به اندیشه‌های قبیله‌ای توجهی نکن
با نام نامی‌«همه مکانی ات» دوست باش
و با مردگان و زندگان تجربه‌اش کن
و به زبانت بیاموز تا گفتگوی دوستانه را با مردمان «غریبه» دریابد..... 

 

(بخشی از قصیده ای از محمود درویش)