والدن نام کتابی از هنری دیوید ترو فیلسوف آمریکایی است که در سال ۱۸۵۴ نوشته شد. این کتاب شرح دورانی است که ترو در جنگل و در تنهایی گذراند. خانه قدیمی هیلتونها جایی میان هیچ کجا قرار دارد، سال ساخت آن گونه که جستجو کردم بیش از ۱۵۰ سال پیش است، گر چه چند بار باز سازی شده اما ساختار کلی آن حفظ شده است. این خانه شباهت بسیاری به خانه تام سایر در رمان مارک تواین دارد. از طرفی شباهتی هم به خانه توصیف شده در فیلم پری دارد، خانهای که صفا و اسد در آن گذران زندگی میکردند در جایی به نام دره چنار. ۲ گربه، ۲ سگ، تعداد زیادی گوزن ، تعداد زیادی "ماهیهای عشق نور" اینجا با من هستند. کمی دور تر همسایه ما اسبهایی هم دارد .....آسمان اینجا در شبهای غیر ابری تابلو کهکشان راه شیری است. زبان سگها را زود یاد گرفتم و دوستی پایداری با آنها دارم، زبان گوزنها اما کمی وقت بیشتری میطلبد خصوصأ در سرمای زمستانی اینجا که آنها را کمتر به اطراف خانه میکشاند. والدن به معنی "در جنگل" هست. جبران خلیل جبران شعر طولانی نوشته با عنوان "المواکب" که گفتاری به شکل " در جنگل" در آن تکرار میشود و شباهت بسیاری به نی نامه مولانا دارد..."در جنگل" شرح تجربیات و سیر آفاق و انفس در خانه قدیمی هیلتونها در جایی میان هیچ جاست....
اولین چیزی که در جنگل یاد گرفتم، هم سویی با مسیر حیات است، مثل درختهای قد بلند اینجا که در مقابل باد خم میشوند ، همسو میشوند اما نمیشکنند....درختها میدانند که باد را سببی است ، پذیرایش میشوند با صبر اما همیشه ایستاده اند.
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم


