حسن ریوندی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1390
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
فعل تو کان زاید از جان و تنت
همچو فرزندی بگیرد دامنت...
فعل توست این غصه های دم به دم

این بود معنای قد جف القلم


قانون جهانی‌ عمل و عکس العملبه طور دقیقی‌ در عالم جاریست هر چند گاهی‌ از چشمان جزئی نگر ما دور می‌‌ماند.


سالها پیش یکی‌ از نگهبان‌های دانشگاه مشغول اذیت و آزار یک بچه گربه کوچک بود، به التماسی ما هم گوش نمیداد و با پای راستش به زیر شکم گربه لگد میزد، گربه احتمالا تا پای مرگ رفت........دو سال بعد کشیک بخش جراحی بودم، پرستار زنگ زد که مریض اورژانسی تصادفی داریم، وارد اورژانس که شدم، صدای جیغ مریضی بلند بود، جیغهای دردناک... به مریض که نزدیک شدم همان نگهبان بود با ساق پای راست خرد شده در تصادف  موتور...........




شنبه 15 مرداد ماه سال 1390

نوشته یی پر محتوا از ملا صدرا، فرستنده شعیب فریادی از صالح آباد ایلام:


خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان اما بقدر فهم تو کوچک میشود و بقدر نیاز تو فرود می آید و بقدر آرزوی تو گسترده میشود و بقدر ایمان تو کارگشا میشود و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود و به قدر دل امیدواران گرم میشود...

یتیمان را پدر می شود و مادر، بی برادران را برادر می شود، بی همسرماندگان را همسر میشود، عقیمان را فرزند میشود، ناامیدان را امید می شود، گمگشتگان را راه میشود، در تاریکی ماندگان را نور میشود، رزمندگان را شمشیر می شود، پیران را عصا می شود و محتاجان به عشق را عشق می شود...
خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط :
اعتقاد، پاکی دل، طهارت روح و پرهیز از معامله با ابلیس...
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از : ناجوانمردیهــا و ناراستی ها و نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید؟

جمعه 14 مرداد ماه سال 1390
در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی است که اگر صد هزار عالم ملک او شود، که نیاساید و آرام نیابد. این خلق بتفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی [می کوشند] و تحصیل نجوم و طب و غیرذلک می کنند و هیچ آرام نگیرند، زبرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.آخر معشوق را ((دلارام)) می گویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر چون قرار و آرام گیرد؟ این جمله خوشیها و مقصودها چون نردبانی است. و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهر گذشتن است، خنک اورا که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوتاه شود و درین پایه های نردبان عمر خودرا ضایع نکند.

شنبه 1 مرداد ماه سال 1390
اینجا آدم به بلوغ می‌‌رسد.......................